حکایت پیرزن ها

حکایت پیرزن ها

آبان ۲۸م, ۱۳۸۸ توسط علی اشرف فتحی دسته

دوست خوبم آهستان، فیلم کوتاهی از سخنان یک پیرزن را در وبلاگش گذاشته و باز هم معترضان را با ادبیات خاص خود نواخته است. در ابتدای این فیلم کوتاه به سبک روش های نخ نماشده صدا و سیما سعی شده اعتراضات را زاییده تحریکات شبکه های لس آنجلسی جلوه دهد و در ادامه هم پیرزنی می گوید که مملکت داشت آباد می شد ولی مخالفان دولت نگذاشتند!

من هیچ قضاوتی درباره محتوا و نحوه ساخت این فیلم نمی کنم، هرچند شباهت زیادی به شاهکارهای بیست و سی دارد. ولی دیدن این فیلم مرا به یاد خاطره ای از روز هفتم تیر امسال انداخت. آن روز برای شرکت در مراسم قانونی سالگرد شهید بهشتی به مسجد قبا رفتیم. تصورمان این بود که حداقل نفوذی های صهیونیست* که در پوشش لباس مقدس سپاه و بسیج و پلیس به مردم حمله می کنند، آن روز به یک مراسم قانونی حمله نخواهند کرد. نزدیکی های حسینیه ارشاد که رسیدیم و فریادهای مردم را زیر ضربه های باتوم شنیدیم، فهمیدیم که این نفوذی ها فقط مأموریت دارند بزنند، فرقی هم نمی کند که مراسم قانونی باشد، نماز جمعه باشد، مجلس ختم و چهلم باشد یا تظاهرات غیرقانونی باشد …

به دلیل قیافه و پوشش مذهبی مان توانستیم از چند حلقه نیروهای ضدشورش سپاه و بسیج عبور کنیم! ولی نیروهای اطراف مسجد مانع از پیشروی بیشتر ما شدند و سر کوچه منتهی به مسجد قبا متوقف شدیم. همان جا بود که شاهد بازداشت رضا عطاران و خیلی های دیگر بودیم. در آن اوضاع قمر در عقرب، از دو پیرزن محجبه ای که از ظواهر امر پیدا بود از مراسم بیرون آمده اند اوضاع درون مسجد قبا را جویا شدیم. این دو پیرزن بر خلاف پیرزنی که آهستان فیلمش را گذاشته، چادر سیاه به سر داشتند و حتی یک تار موی آنها هم پیدا نبود! از آنها پرسیدیم که آیا منبر آقای فاطمی نیا تمام شده یا نه؟ با دیدن قیافه و ظاهر ما کمی درنگ کردند. ترس و دلهره از چشمانشان پیدا بود. یکی از آنها پاسخ داد:« واسه چی می پرسین؟! … واسه چی باید جواب بدیم؟!» بعد از اصرارهای ما جواب دادند که سخنرانی آقای فاطمی نیا تمام شده و حضار هم وادار به ترک مسجد شده اند. بعد هم گفتند:«آخه قیافه شما شبیه بسیجی ها و لباس شخصی هاست. آدم می ترسه ازتون!»

بگذریم از پیرزن محجبه دیگری که در اثر ضربه های باتوم به سرش، دو مرد زیر بغلش را گرفته بودند و از اطراف حسینیه ارشاد دورش می کردند. پیرزن هم با مشت به سینه اش می زد و می گفت:«خون پسر شهیدم چه شد؟!»

ضرب و شتم معترضین از سوی لباس شخصی ها، 23 خرداد 88

آهستان عزیز! لابد پیرزن هشتاد و چند ساله مستند «ایاک و الدماء» را دیده ای که در اعتراضات روزهای پس از انتخابات شرکت کرده و همگام با انبوه معترضین حرکت می کند. از قیافه آن پیرزن کاملاً پیداست که نه فاحشه است، نه مزدور صهیونیسم بین الملل است، نه می تواند اتوبوس آتش بزند و نه … دوست ندارم پاسخ بدهی که اینها در برابر میلیون ها نفری که به احمدی نژاد رأی دادند هیچند. چون توانایی سرشماری دوستانت همان روز برایم ثابت شد که جمعیت چند هزار نفری میدان ولی عصر در عصر روز ۲۴ خرداد را چند میلیون نفر اعلام کردید. لابد آن روز را به یاد داری. همان روز که احمدی نژاد سید شد و شال سبز به گردن انداخت و اعلام کرد خاک پای همه سادات است! همان روز که دوستانت به لطف دوربین های تلویزیون، پوسترهایی را به جهانیان نشان دادند که روی آنها نوشته شده بود:« چشم اربابان معابد کور باد!»

آهستان عزیز! آن روزها که من از خطر دوپاره شدن ملت سخن می گفتم، پاسخم می دادید که میلیون ها نفر عاشق احمدی نژادند و چیزی به نام «خطر دوپاره گی» کشور را تهدید نمی کند. نمی دانم چرا در همین قم خودمان هم این «میلیون ها نفر» را نه در روز قدس و نه ۱۳ آبان ندیدیم؟! حال که مقامات مسؤول بعد از گذشت ۵ ماه نه تنها نتوانستند نخبگان و معترضان را قانع کنند بلکه هر روز بر ابهام ها و کینه ها و بغض ها افزودند، عاجزانه از شما دوست خوبم می خواهم که بیش از این توجیه گر بی تدبیری ها و نامردی ها نباشی و بیش از این نمک به زخم آسیب دیدگانی که تنها پناهشان خدا بوده و هست نپاشی.

 

=========

* یکی از روحانیون حامی احمدی نژاد در روزهای نخست پس از انتخابات با قاطعیت تمام به من می گفت که اطلاعات موثقی دارد که درجه داران سپاهی حامی میرحسین و کروبی و هاشمی، با بهره گیری از نفوذ خود در پادگان ها و پایگاه های بسیج اکنون مسلح شده و با لباس نظامی مردم را می زنند و می کشند تا نظام را بدنام کنند و پروژه صهیونیسم بین الملل را در ایران پیاده نمایند!

/ 0 نظر / 33 بازدید